مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

590

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> را ساز وبرگ سفر آماده كنم تا شما با سپاهى بزرگ ، با دشمن روى در روى شويد ؛ چه به ايشان پيوسته بود كه عبيداللَّه بن زياد با سپاهى گران از مملكت شام بدان سوى روى آورده است . » سليمان پذيرفتار نشد وبا ياران خويش گفت : « عبداللَّه‌بن‌يزيد همىخواهد رشتهء اجتماع ما را از هم بگسلد وچون اين مردم پراكنده شوند ، بارى به آسانى فرآهم نتوان آورد . سزاوار چنان است كه با استوارى عزيمت وخلوص عقيدت توكّل بر فضل آفريدگار كرده ، به جانب شام رهسپار شويم وجهاد با اعداى ملّت را وجههء همّت كنيم . » مجاهدان دين با دل ثابت وكمال يقين تمكين كردند ودر شامگاه شب جمعه پنجم ربيع الآخر سال شصت وپنجم روى به راه نهادند وعبداللَّه بن احمر اين شعر بگفت : « خرجنَ يلمعنَ بنا إرسالا * عوابساً يحملننا أبطالا نريد أن نلقى بها الأقيالا * القاسطين الغدّر الضلّالا وقد رفضنا الولد والأموالا * والخفرات البيض والحجّالا نرجو به التحفة والنوالا * لنرضي المهيمن المفضالا 5 » پس راه بر گرفتند ودر دير الأعور شب را به روز آوردند . چون به باب‌الاهواز رسيدند ، جمعى كثير از يارانش از وى تخلّف ورزيده بودند ، وگفت : « سخت دوست مىدارم كه ايشان تخلّف ورزيدند « ولو خَرجُوا فيكُم ما زادوكُم إلّاخَبالا » همانا خداى انبعاث اين جماعت را كه از بغاث 6 كمترند ، مكروه شمرد . لا جرم بر جاى باز داشت ودرنگ بداد واين فضل وفضيلت مجاهدت را به شما اختصاص داد . » آن گاه راه نوشتند تا بر اقساس بنىمالك در كنار فرات فرودگشتند وآن شب را به پايان آورده وبه قبر مبارك حضرت امام حسين نزديك شدند وگفتند : « بهتر آن است كه از نخست به زيارة اين مرقد منوّر بشويم ، از جگر گوشهء دختر پيغمبر از گناهان گذشته معذرت بخواهيم ، به توبت وانابت گراييم وآن‌گاه جانب مقصود سپاريم . » اين سخن بگفتند وروى به آن تربت نهادند . چون چشم ايشان بر آن مرقد منوّر افتاد ، به جمله از مركب‌ها به زير آمده ، آغاز زارى وبىقرارى نهاده وبا سينه‌هاى چاك وديده‌هاى نمناك ، در خاك پاك گوهر تابناك خواجة لولاك ازدحام واقتحام ورزيدند ، نالهء سوزناك را از سمك به سماك 7 وصداى ماتم را به‌عرش‌اعظم رسانيدند . از صيحهءواحده ، آشوب محشر برآوردند ، بانگ ناله ونفير را از فلك‌اثير بگذرانيدند ويك‌روز وشب در حضرت پروردگار قهار به نماز واستغفار بايستادند . آن‌گاه به ضجّه وعويل بگريستند ، چندان كه در هيچ زمان از هيچ مرد وزن آن گونه گريستن مشاهده نرفته وآن تضرّع ، زارى ، انقلاب وبىقرارى معاينت نشده بود . از عدم نصرت آن‌حضرت وترك مقاتلت در ركاب سعادت نصابش ، به توبت وانابت بزاريدند ، تخم ندامت واندوه در مرتع قلوب بكاريدند واز سيلاب عيون آبيارى كردند . از جمله كلمات ايشان كه در ضريح مباركش بر زبان مىراندند ، اين بود :